«------------»
خوب .. هر سمت این خط را بگیرید و بروید می رسید به خانهء دوست.
راستش من با توجه به مشغلهء زیادی که در زندگی دارم وقت چندانی برای نوشتن در این دفتر ندارم .. به دوست گفته بودم ولی خب ...
وقت استراحتی اگر برایم بماند باید بنشینم و از حجم نخوانده هایم کم کنم .. و اینکه کمتر از دو ماه دیگر مسافر هستم و باید بروم .. خیلی کار برای انجام دادن دارم .. این است که وبلاگنویسی را بوسیده و بوسیدم و گذاشته بودم کنار .. شاید، نمی دانم، شاید .. از جایی دیگر و مکانی دیگر از نو آغاز کنم، ولی بعید می دانم .. چون چنین کاری را در برنامهء جدید زندگی ام منظور نکرده ام .. ولی .. آینده است و پیش بینی آن غیرممکن.
بار دوم است که دارم خداحافظی می کنم .. ولی این بار، بار آخر است.
از من برای شما، آرزوی بودن و شادی در تمام لحظات زندگی ست .. بخصوص برای دوستانی که خودشان می دانند فراموششان نخواهم کرد و همیشه نام و واژه گان مهربانشان در قلب و یاد من به یادگار خواهد ماند.
عشق .. همراهتان.
لیدا
